مدتی است مقوله ای فکرم را خیلی به خود مشغول کرده و دیده ها و شنیده هایی باعث گردید که بیان این مقوله برایم حساستر و مهمتر گردد.مقوله ای که از آن سخن می گویم همین بالانوشتی است که برای عنوان این کلام انتخاب کردم ((تئاتر تفریح نیست)) .

برای اینکه حرفم را شرح دهم لازم نمی بینم که ابتدا تعریفی از تئاتر ارائه دهم زیرا که حرفی است بس تکراری و عیان.پس مستقیم به اصل مطلب که بسیار مهم هم هست می پردازم.

اما چرا می گویم تئاتر تفریح نیست؟.درکشور ما که سابقه کار جمعی بسیار کم و ضعیفی دارد،تئاتر هم که یک کار گروهی و جمعی است از آفات و مضرات همین عدم کار جمعی بی نصیب نبوده است.تئاتر همیشه با واژه عشق و ایمان عجین بوده است و نداشتن عشق و ایمان در واقع بی نسبت بودن با تئاتر را می رساند.به گونه ای که اگر فرد یا گروهی این موارد مهم را در وجود خود نداشته باشند و پا در این عرصه نفس گیر و ناشناخته بگذارند بی شک خیلی زود پی خواهند بردکه تنها وقت و عمر خود را تلف کردند زیرا که تئاتر همچون کارخانه ای است که از یک سو محصول را خارج و از سوی دیگر زایعات را به بیرون پرت میکند.البته این بدان معنی نمیباشد که اصلا"نصیبی از تئاتر نمی برد،خیر.تئاتر چکیده فرهنگ مشترک مردم جهان است و همچون بحری است که هر کس به قدر فهم خود از آن نوش میکند.باید دریا را فهمید،صداهایش را دید،بزرگیش را شنید تا شاید......

اما تئاتر برای آن دسته از انسانهایی که با عشق به معنی عشق به هدف و آینده و ایمان به مثابه ایمان به راهی که در پیش دارد،وارد این عرصه می شوند شکل و محتوای دیگری دارد.این دسته از انسانها بی شک با آگاهی و اراده وارد شدندتا فرهنگی غلط را نقد کنند،جهانی نو بیافرینندو هوایی تازه مهیا کنند تا بشر آسوده تروآگاهانه تر زیست کندوبه کمال و سعادت اگر نرسد کم و بیش نزدیک شود.

در واقع اینانند که تعلق خاطر به تئاتر و دل در گرو یار دارندو برای نیل به این اهداف والای انسانی که پیشتر گفتم از هیچ کوشش و از خودگذشتگی دریغ نکردند و نمی کنند.و در جدالی دائمی و عجیب با آنانند که تئاتر را تا حد یک تفریح و سرگرمی و کلاسهای اوقات فراغت و انجمنهای تحقیر و نفی به جای نقد سالم و کارگاههای ازدواج و مجالس بزم و مضحکه پایین آوردند.

تئاتر هم همچون دیگر هنرهای انسانی و ارزشمند نیازمند تحقیق و پژوهش های بسیار و طاقت فرسا،تمرین و ممارستهای پی در پی و منظم و مهمتر از همه اینها خلوص نیت و پاکی اندیشه است.

کسانی که تئاتر را نه برای تئاتر بلکه برای رسیدن به اهداف سیاسی و یا بدتر از همه پزهای روشنفکری و ادا و اصولهای من در آوردی برگزیدند،در ابتدا باعث خنده دیگران و سپس اسباب شرمساری و دلخوری اهل فن می شوند.و شگفتا که این مصائب و فجایع آنها را به خود نمی آورد تا بلکه خجالت بکشند و کار را به کاردان بسپارند،بلکه با سماجت و لجاجت سعی در رسیدن به همان اهداف اشتباه شان را دارند.واقعا" اینجاست که شعر شاعر بزرگ ما فردوسی مصداق پیدا می کند.

به فرهنگ سپردن فرزند خرد

                                    که گیتی به نادان نتوان سپرد