روزی کنفوسیوس به همراه مریدانش از کوهی سنگی بالا می رفت پیرزنی را دید که بر سر قبری نشسته زار می گرید.پرسید:<<علت این زاری چیست؟>> زن جواب داد:"پدر شوهرم در چنگال ببری گرفتار آمد وکشته شد بعد شوهر و پسرم بدین مصیبت دچار شدند."
"پس چرا در چنین محل خطرناکی زندگی می کنی؟"
""برای اینکه در اینجا حاکمان ستم پیشه یاقت نمی شوند..."
کنفوسیوس رو به مریدانش کردوگفت:"فرزندان من به خاطر بسپارید،یک حاکم ستمکار از ببر خطرناک تر است."
برگرفته از کتاب ماجراهای جاودان در فلسفه
اثر هنری توماس ـ دانالی توماس
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 2:32 توسط محسن
|